گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷

 

آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوستچشم میگون لب خندان دل خرم با اوست
گر چه شیرین دهنان پادشهانند ولیاو سلیمان زمان است که خاتم با اوست
روی خوب است و کمال هنر و دامن پاکلاجرم همت پاکان دو عالم با اوست
خال مشکین که بدان عارض گندمگون استسر آن دانه که شد رهزن آدم با اوست
دلبرم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۰۹

 

عقل نخلی است خزان دیده که ماتم با اوست
عشق سروی است که سرسبزی عالم با اوست
هر که در معرکه با جوهر ذاتی چون تیغ
روزگارش به خموشی گذرد، دم با اوست
عاصیی را که سروکار به دوزخ باشد
در بهشت است، اگر دیده پر نم با اوست
دل سودازده را وصل نیاورد به حال
چه کند عید به آن کس […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۶۷

 

آن چه رویست که حسن همه عالم با اوست
دل در آن کوی نه تنهاست که جان هم با اوست
دم عیسی که به رنجور شفا میبخشد
دم نقد از لب او جوی که این دم با اوست
خانه دل به خیال لب او دار شفاست
چند نالد دل مجروح که مرهم با اوست
دهنت گرچه که او خانم دلها دزدد
چون […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی