گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳

 

روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیستمنت خاک درت بر بصری نیست که نیست
ناظر روی تو صاحب نظرانند آریسر گیسوی تو در هیچ سری نیست که نیست
اشک غماز من ار سرخ برآمد چه عجبخجل از کرده خود پرده دری نیست که نیست
تا به دامن ننشیند ز نسیمش گردیسیل خیز از نظرم رهگذری نیست که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۰۶

 

خسته چشم تو صاحب نظری نیست که نیست
تشنه لعل تو روشن گهری نیست که نیست
این چه شورست که حسن تو به عالم افکند؟
که نمکدان ملاحت جگری نیست که نیست
بخیه شبنم و گل بر رخ کار افتاده است
ورنه حیران تو صاحب نظری نیست که نیست
نه همین ذره درین دایره سرگردان است
رقص سودای تو در هیچ سری […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۹

 

بر سر راه تو افتاده سری نیست که نیستخون عشاق تو در ره‌گذری نیست که نیست
غیرت عشق عیان خون مرا خواهد ریختکه نهان با تو کسی را نظری نیست که نیست
من نه تنها ز سر زلف تو مجنونم و بسشور آن سلسله در هیچ سری نیست که نیست
نه همین لاله به دل داغ تو دارد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی