گنجور

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۳۷۶

 

پیش محراب دو ابروش که طاقست به حسنعالمی دست برآورده به یارب نگرید
چشمش از هر مژه‌ای ساخته مشکین قلمیمی‌دهد فتوی خون همه مذهب نگرید
زلف بر مه زده در خانهٔ دل داهدیشنشد از دل اثر ماه به عقرب نگرید
اوست نوروز من و چون فتدش جعد به پایراست با روز برابر شدن شب نگرید


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۰۶

 

بر رخ همچو مهش طره چون شب نگرید
انگبین در لب شیرینش لبالب نگرید
چشم بسته مگشایید مگر بر رویش
آن زمان کش مه نو در ته غبغب نگرید
پیش محراب دو ابروش که طاق است به حسن
عالمی دست برآورده به یارب نگرید
چون بدیدید رخش زیر زنخدان ببینید
در ته پاره مقنع چه غبغب نگرید
چشمش از هر مژه ای ساخته […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی