گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۸

 

من و انکار شراب این چه حکایت باشدغالبا این قدرم عقل و کفایت باشد
تا به غایت ره میخانه نمی‌دانستمور نه مستوری ما تا به چه غایت باشد
زاهد و عجب و نماز و من و مستی و نیازتا تو را خود ز میان با که عنایت باشد
زاهد ار راه به رندی نبرد معذور استعشق کاریست که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۴

 

گر سر صحبت این بی سر و پایت باشدبر سر و چشم من دلشده جایت باشد
پای اگر بر سر من مینهی اینک سر و چشمسرم آنجا بود ایدوست که پایت باشد
بنده چون زان تو و بنده سراخانهٔ تستهر زمان از چه سبب عزم سرایت باشد
بیگهست امشب و وقتی خوش و یاران سرمستدر چنین وقت تمنای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱

 

بر منت ناز و ستم، گرچه به غایت باشد
حاش لله که مرا از تو شکایت باشد!
جور معشوق همه وقت نباشد ز عتاب
وقت باشد که خود از عین عنایت باشد
من نه آنم که شکایت کنم از دست کسی
خاصه از دست تو، حاشا چه شکایت باشد؟
پادشاهی چه عجب گر ز تو درویشان را
نظر مرحمت و چشم رعایت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی