گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰

 

هر کرا با تو نه پیوندی و پیمانی هستنتوان گفت که در قالب او جانی هست
باز جستیم و نشد روشن ازین چار کتابآیت این نمک و لطف که در شانی هست
دیو را درد تو در کار کشد، زانکه به حسنتو پری داری، اگر مهر سلیمانی هست
تا جهان پرده برانداخت ز روی تو، بریختزنگ هر نقش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۸۴

 

به بهشتی نتوان رفت که رضوانی هست
ننهم پای در آن خانه که دربانی هست
نیست زنجیر سر زلف تو بی دل هرگز
دایم این سلسله را سلسله جنبانی هست
سنگ راه من سودازده طفلان شده اند
ورنه مجنون مرا نیز بیابانی هست
عرق شرم، مرا فرصت نظاره نداد
دیده خون می خورد آنجا که نگهبانی هست
دهن تنگ تو بسیار بخیل افتاده […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰۲

 

بی‌توام جای نگه جنبش مژگانی هست

یعنی از ساز طرب دود چراغانی هست

کشتهٔ ناز توام بسمل انداز توام

گرهمه خاک شوم خاک مرا جانی هست

عجز پرواز ز سعی طلبم مانع نیست

بال اگر سوخت نفس شوق پرافشانی هست

زندگی بی‌المی نیست بهار طربش

زخم تا خنده‌فروش است نمکدانی هست

تا به‌کی زیر فلک داغ طفیلی بودن

نبری رنج‌ در آن خانه‌که مهمانی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۷

 

تا دل از خود نرود، حال پریشانی هست
ذوق وصلی به کمال و شب هجرانی هست
چون سر از پیرهن عشق برآرد عاشق؟
نه رقیبی و نه مصری و نه کنعانی هست
سر به سر شکر و شکایت همه از یاد رود
نه لب زخمی و نه چاک گریبانی هست
منم آن موسی سرگرم که در طور وجود
هر طرف می نگرم، […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی