گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۴۰

 

گر تو خواهی که تو را بی‌کس و تنها نکنموامقت باشم هر لحظه و عذرا نکنم
این تعلق به تو دارد سر رشته مگذارکژ مباز ای کژ کژباز مکن تا نکنم
گفته‌ای جان دهمت نان جوین می ندهیبی‌خبر دانیم ار هیچ مکافا نکنم
گوش تو تا بنمالم نگشاید چشمتدهمت بیم مبارات تو اما نکنم
متفرق شود اجزای تو هنگام […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۵۰۰

 

آن چه بر من لب تو میکند ای جای من نیزمی‌توانم که کنم بر لبت اما نکنم
دوش گفتی که وفایی بکنم ترسم از آنکناگهان در دلت آیت که کنم یا نکنم ؟


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۵۴

 

پیش روی تو حدیث مه و جوزا نکنم
ور کنم نیز یقین دان که به عمدا نکنم
به تماشای رخ چون گل تو می آیم
ور بگویی، به چمن پیش تماشا نکنم
آنچه بر من لب تو می کند، ای جان، من نیز
می تتوانم که کنم بر لبت، اما نکنم
تا بگویم که فلان در دل من دارد جای
خویشتن را […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی