گنجور

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶

 

سروی از یزد گذر کرد به کاشانهٔ ماکه ازو چون ارم آراسته شد خانهٔ ما
با دلی گرم نشاط آمد و از حرف نخستگشت افسرده دل از سردی افسانهٔ ما
فتنه را سلسله جنبان نشد آن زلف که هیچاعتباری نگرفت از دل دیوانهٔ ما
به شراب لبش آلوده نگردید که دیدپر ز خوناب جگر ساغر و پیمانهٔ ما
مرغ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی