گنجور

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۹۵

 

از تو دل برنکنم تا دل و جانم باشدمی‌برم جور تو تا وسع و توانم باشد
گر نوازی چه سعادت به از این خواهم یافتور کشی زار چه دولت به از آنم باشد
چون مرا عشق تو از هر چه جهان بازاستدچه غم از سرزنش هر که جهانم باشد
تیغ قهر ار تو زنی قوت روحم گرددجام زهر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی