گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۹

 

طایر دولت اگر باز گذاری بکندیار بازآید و با وصل قراری بکند
دیده را دستگه در و گهر گر چه نماندبخورد خونی و تدبیر نثاری بکند
دوش گفتم بکند لعل لبش چاره منهاتف غیب ندا داد که آری بکند
کس نیارد بر او دم زند از قصه مامگرش باد صبا گوش گذاری بکند
داده‌ام باز نظر را به تذروی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

فیض کاشانی » شوق مهدی » غزلیات » شمارهٔ ۶۶

 

صاحب الامر مگر باز گذاری بکند
راه بنماید و با عدل قراری بکند
در غمش هر در و لعلی که دلم داشت بریخت
مگر از گریه شادیش نثاری بکند
دوش گفتم بکند وعده وفا، قائم حق
هاتف غیب ندا داد که آری بکند
عصر خالی شده از عدل بود کز طرفی
مهدی از غیب برون آید و کاری بکند
ره ندارم بر او […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

غبار همدانی » غزلیات » شمارهٔ ۳۳

 

ز آشیان مرغ دلم کاش کناری بکند
بو که آن سلسله مو میل شکاری بکند
سخت خامیم درین ره مگر از روی کرم
پیر میخانه به پیمانه شراری بکند
تا دل بلبل شوریده فریبد به گلی
سالها باد صبا خدمت خاری بکند
بوی مِی تا به قیامت ز مشامش نرود
هرکه در کوی خرابات گذاری بکند
سالها مردمک دیده برای شب وصل
خون دل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

غبار همدانی