گنجور

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۳۶۳

 

بر من از خوی تو هر چند که بی داد رود
چون رخ خوب تو بینم همه از یاد رود
گره طره مشکین مگشا پیش صبا
عمر صد دل شده مپسند که بر باد رود
تا به کی عاشق دلخسته به امید وصال
شادمان سوی درت آید و ناشاد رود
نقش شیرین رود از سنگ ولی ممکن نیست
که خیال رخش از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

قاآنی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲

 

خلق را قصهٔ حسن پری از یاد رود

هرکجا ذکری از آن شوخ پریزاد رود

هر شکایت که مرا از تو بود در دل تنگ

چون کنم یاد وصالت همه از یاد رود

هرکجا کز رخ و بالای تو گویند سخن

ظلم باشدکه حدیث ازگل و شمشاد رود

وقت آنست که تا سنبلهٔ چرخ مرا

از غم سنبل گیسوی تو فریاد رود

از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی