گنجور

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹۱

 

آفتابی را هویدا کرده اند
نور چشم ماه پیدا کرده اند
صورت و معنی به هم آراستند
این و آن گوئی که یکتا کرده اند
مجلس مستانه ای بنموده اند
دعوت رندان به آنجا کرده اند
چشم مردم دیدهٔ اهل نظر
خوش به نور خویش بینا کرده اند
عالمی را ساخته چون آینه
در همه خود را تماشا کرده اند
گنج اسما را به هر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹۲

 

گنج پنهانی که پیدا کرده اند
از برای بخشش ما کرده اند
چشم ما را نور خود بخشیده اند
بر جمال خویش بینا کرده اند
جزو و کل را جام وحدت داده اند
بر همه خود را هویدا کرده اند
دل ز دست عالمی بربوده اند
عاشقانه ملک یغما کرده اند
لطف معنی را بصورت داده اند
این دوئی را باز یکتا کرده اند
تا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹۵

 

مشکلات ما چو حل ، وا کرده اند
صحن ما را پر ز حلوا کرده اند
آفتابی بی غباری رو نمود
کی شود پنهان چو پیدا کرده اند
در همه آئینه رو بنموده اند
این نظر با چشم بینا کرده اند
جام می ما را عطا فرموده اند
دیگران گرچه تمنا کرده اند
مو به مو زلف بتان بگشوده اند
اهل دل را نیک […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » قطعات » قطعهٔ شمارهٔ ۶۵

 

ما چو حلوایی و حلوا یار ماست
صحن ما را پر ز حلوا کرده‌اند
مشکلات عالمی حل وا شده
مشکل ما را چو حلوا کرده‌اند
ای که گوئی ذره گردد آفتاب
قطرهٔ ما بین که دریا کرده‌اند


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی