گنجور

حافظ » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۲

 

شمه‌ای از داستان عشق شورانگیز ماستاین حکایتها که از فرهاد و شیرین کرده‌اند
هیچ مژگان دراز و عشوهٔ جادو نکردآنچه آن زلف دراز و خال مشکین کرده‌اند
ساقیا می ده که با حکم ازل تدبیر نیستقابل تغییر نبود آنچه تعیین کرده‌اند
در سفالین کاسهٔ رندان به خواری منگریدکاین حریفان خدمت جام جهان‌بین کرده‌اند
نکهت جانبخش دارد خاک کوی دلبرانعارفان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۷

 

شام خون آشام گیسو را اگر چین کرده‌اندزلف پرچین را چرا برصبح پرچین کرده‌اند
خال هندو را خطی از نیمروز آورده‌اندچین گیسو را ز رخ بتخانهٔ چین کرده‌اند
گر ببخت شور من ابرو ترش کردند بازعیش تلخم را بشکر خنده شیرین کرده‌اند
تا چه سحرست اینکه برگل نقش مانی بسته‌اندتا چه حالست این که برمه خال مشکین کرده‌اند
آن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۹۶

 

شهسوارانی که فتح قلعهٔ دین کرده‌اندالتماس همت از دلهای مسکین کرده‌اند
پاکبازان سر کوی خرابات فنادر مقام سرفرازی خشت بالین کرده‌اند
سنگسار لعنت جاوید مر ابلیس رااز برای کوری چشمان خودبین کرده‌اند
آهوی چین را جگر در نامهٔ سواد بسوختتا حدیث سنبل زلف تو در چین کرده‌اند
جلوهٔ فرهاد بین کز غیرت آن خسرواننام خود نقش نگین لعل شیرین […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۴۸

 

شهسوارانی که فتح قلعه دین کرده اند
التماس همت از دلهای مسکین کرده اند
پاکبازان سر کوی خرابات فنا
در مقام سرفرازی خشت بالین کرده اند
سنگسار لعنت جاوید مر ابلیس را
از برای کوری چشمان خودبین کرده اند
آهوی چین را جگر در نافه سودا بسوخت
تا حدیث سنبل زلف تو در چین کرده اند
جلوه فرهاد بین کز غیرت آن خسروان
نام […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی