گنجور

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۲۳۳

 

دوش بر یاد تو چشمم دمبدم خون می گریست
سوز من می دید شمع و از من افزون می گریست
گریه تلخ صراحی نیز بی چیزی نبود
غالبا از شوق آن لبهای میگون می گریست
صبحدم یارب کواکب بود ریزان از سپهر
یا نه بر درد دل من چشم گردون می گریست
چون فسونگر دید درد من برید از من امید
ورنه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۲۳۸

 

دوش بر یاد تو چشمم دمبدم خون می گریست
سوز من می دید شمع و از من افزون می گریست
گریه تلخ صراحی نیز بی چیزی نبود
غالبا از شوق آن لبهای میگون می گریست
صبحدم یارب کواکب بود ریزان از سپهر
یا نه بر درد دل من چشم گردون می گریست
چون فسونگر دید درد من برید از من امید
ورنه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

هلالی جغتایی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱

 

شیشه می دور ازان لبهای میگون می گریست
تا دل خود را دمی خالی کند، خون می گریست
دوش بر سوز دل من گریها می کرد شمع
چشم من آن گریه را می دید و افزون می گریست
آن نه شبنم بود در ایام لیلی، هر صباح
آسمان شب تا سحر بر حال مجنون می گریست
سیل در هامون، صدا در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

هلالی جغتایی