گنجور

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۸

 

خدمت بی‌دوستی را قدر و قیمت هست نیستخدمت اندر دست هست و دوستی در دست نیست
دوستی در اندرون خود خدمتی پیوسته استهیچ خدمت جز محبت در جهان پیوست نیست
ور تو مستی می‌نمایی در محبت چون نه‌ایعشق گوید دوغ خورد و دوغ خورد او مست نیست
پست و بالا چند یازد از تکلف در هواچند خود را […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولانا
 

شمس مغربی » غزلیات » شمارهٔ ۲۹

 

هیچکس را اینچنین یاری که ما را هست نیست
کس ازین باده که ما مستیم او سرمست نیست
قامتش را هست میلی جانب افتاد کسان
کو بلندی در جهان کاو را نظرها پست نیست
هست با بست سر زلفش دل ما در جهان
ورنه چیزی را دل ما در جهان پست نیست
دل بدان عهد است دل پیمان که با […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شمس مغربی