گنجور

جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات » شمارهٔ ۲۳۵

 

یاد آن روزی که با خوبان سری می داشتم
جان به جانانی و دل با دلبری می داشتم
گر گلی می شد به باد بی نیازی زین چمن
عندلیب آسا هوای دیگری می داشتم
بو که گویندم که هست اندر فلان کشور بتی
گوش بر افسانه هر کشوری می داشتم
تا مگر آید برون زیبا نگاری از دری
رسم دریوزه به هر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۲۳

 

کاش یک نم‌ گردش چشم تری می‌داشتم

تا درین میخانه من هم ساغری می‌داشتم

اعتبارم قطره واری صورت تمکین نبست

بحر می‌گشتم‌ گر آب گوهری می‌داشتم

دل درین ویرانه آغوش امیدی وا نکرد

ورنه با این فقر من هم کشوری می‌داشتم

شوخی نظاره‌ام در حسرت دیدار سوخت

کاش یک آیینه حیرت جوهری می‌داشتم

وسعتم چون غنچه در زندان دلتنگی فسرد

گر ز بالین می‌گذشتم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی