گنجور

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۱

 

شیوه های چشم او را در نظر داریم ما
مو به مو زان جنبش مژگان خبر داریم ما
بلبلان در راه ما بیهوده می ریزند خار
دیده ای از دامن گل پاکتر داریم ما
زورق ما گر چه شد یکرنگ دریا چون حباب
همچنان اندیشه از موج خطر داریم ما
از پی روپوش، صندل بر جبین مالیده ایم
ورنه سر را از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱

 

بسکه از ساز ضعیفی‌ها خبر داریم ما

چنگ می‌گردیم اگر یک ناله برداریم ما

عاشقان را صندل آسودگی دردسرست

تا به سر، دردی نباشد، دردسر داریم ما

ازکمال ما م‌می‌پرسی‌که چون آه حباب

در خود آتش می‌زنیم از بس اثر داریم ما

خاک گردیدیم و از ما آبرویی گل نکرد

رنگ و بوی سبزه‌های پی سپر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۲

 

تا دربن‌گلزار چون شبنم‌گذر داریم ما

باده‌ای در جام عیش از چشم تر داریم ما

سهل نبود در محیط دهر پاس اعتبار

آبرویی چون‌گهر همراه سر داریم ما

چون صداهرچند در دام‌قس وامانده‌ایم

از شکست خاطر خود بال وپر داریم ما

کی به سیل‌گفتگو بنیاد ماگیرد خلل

کوه تمکین خانه‌ای ازگوش‌کر داریم ما

کس به‌تیغ سرکشی باما نمی‌گردد طرف

اززمینگیری چو نقش پا سپر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۳

 

حیرت دیدار سامان سفر داریم ما

دامن آیینه امشب برکمر داریم ما

تا سراغ‌گوهر دل در نظر داریم ما

روزوشب گرداب‌وش درخودسفر داریم‌ما

خندهٔ ماچون گل از چاک‌گریبان‌است‌و بس

نسخه‌ای از دفتر صنع سحر داریم ما

بی‌تأمل صورت احوال ما نتوان شناخت

کسوت آهی چو دود دل به بر داریم ما

از ندامت سیرها در باغ عشرت می‌کنیم

گل به سر داریم تا دستی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی