گنجور

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲

 

عشق جانان همچو شمعم از قدم تا سر بسوختمرغ جان را نیز چون پروانه بال و پر بسوخت
عشقش آتش بود کردم مجمرش از دل چو عودآتش سوزنده بر هم عود و هم مجمر بسوخت
زآتش رویش چو یک اخگر به صحرا اوفتادهر دو عالم همچو خاشاکی از آن اخگر بسوخت
خواستم تا پیش جانان پیشکش جان آورمپیش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار