گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳۳

 

ذره ذره آفتاب عشق دردی خوار بادمو به موی ما بدان سر جعفر طیار باد
ذره‌ها بر آفتابت هر زمان بر می‌زنندهر که این بر خورد از تو از تو برخوردار باد
هر کجا یک تار مویت بر هوس سر می‌نهدتار ما را پود باد و پود ما را تار باد
در بیابان غم از دوری دارالملک وصلچند […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۴۰

 

زلف دلها را به دور خط نگهبانی کند
چون شود معزول عامل سبحه گردانی کند
دست گلچین می شود هر خار مژگانی که هست
از عرق چون چهره ساقی گل افشانی کند
شکر قاتل را به خاموشی ادا کردم که نقش
خامه نقاش را تحسین به حیرانی کند
چون صنوبر در سر هر موی دارد ناله ای
هر که دلهای پریشان را […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶۸ - در مدح شاهزاده شجاع السلطنه حسنعلی میرزا

 

ای صفاهان مژده کاینک شاه دوران می رسد

جسم بیجان ترا از نو به تن جان می‌رسد

غصه را بدرود کن‌کاید مسرت این زمان

درد را پیغام‌ ده‌ کاین‌ لحظه درمان می‌رسد

گرد نعل توسنش بنشست بر اندام ما

خاک راه موکبش تا چرخ‌گردان می‌رسد

ظل چتر رایتش ‌‌گسترده تا ترشم برین

دور باش حضرتش‌‌تاکاخ‌کیوان می‌رسد

با جلال‌کیقباد و شوکت افراسیاب

با شکوه قیصر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۸۷ - د‌ر جشن میلاد حضرت ظل‌ اللهی ناصرالدین شاه غازی خلدالله ملکه ‌گوید

 

دوش برگردون بسی تابان شهاب آمد پدید

بس درخشان موج زین دریای آب آمد پدید

تخت شاهنشاه ایرانست گفتی آسمان

بسکه از انجم درو در خوشاب آمد پدید

سبز دریای فلک از هر کران شد موج‌زن

بر سر از موجش‌بسی سیمین‌حباب آمد پدید

نسر طایر بیضهٔ شهباز و شب همچون غراب

بیضهٔ شهباز بنگر کز غراب آمد پدید

تا شب زنگی سلب خرگاه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸

 

ای رفیقان امشب اسماعیل غوغا می‌کند

چنگ را ز آواز شورانگیز رسوا می کند

آسمان امشب ز حیرانی سراپا گشته چشم

صنع حق را در وجود او تماشا می کند

راه گوش عاشقان از لحن دلکش می‌زند

صید چشم ناظران از روی زیبا می کند

نغمهٔ شیرین او گویی غذای روح ماست

کز لطافت در دل و مغز و جگر جا می […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۸۴

 

خسروا می خور که خرم جشن افریدون رسید
باغ پیروزی شکفت و صبح بهروزی دمید
در چنین صد جشن فرخ شادباش و شاه باش
کایزد از بهر تو این شاهی و شادی آفرید
ملک‌ گیتی دولت عالی تورا دادست و بس
چون تو شاهی را ز شاهان دولتی چونین سزد
برگزیدی عدل و دینداری و جستی نام نیک
لاجرم یزدان تو را […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۸۶

 

تا جهان باشد خداوند جهان خاتون بود
دولت و اقبال او در مُلْک روزافزون بود
تا که باشد تاج شاهی بر سر سلجوقیان
تاج د‌ین و تاج دنیا در جهان خاتون بود
عز گوناگون بود دائم سزای تاج دین
تا سزای تاج‌گوهرهای گوناگون بود
تا رضای او همی جویند سلطان و ملک
بخت سلطان فرخ و فال ملک میمون بود
آن یکی در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

کمال‌الدین اسماعیل » قصاید » شمارهٔ ۳۱ - و قال ایضاً یمدحه

 

ای خداوندی که القاب تو چون فصل الخطاب
در قوانین سخن خیر المطالع می شود
هر نفس بر مجمر انفاس ارباب هنر
نشر اخلاق خوشت عطر مجامع می شود
قطره های نوک کلکت همچو باران ربیع
در ریاض ملک و دین محض منافع می شود
خاک پایت دستگاه چرخ و انجم می دهد
دست جودت پایمرد آز طامع می شود
دم زدن بر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۰

 

میگساران را لبت یاد از می گلگون دهد
بی لب لعلت، می گلرنگ طعم خون دهد
نقد دل آورده‌ام، بنما جمال خویش را
تا نبیند دلربایی چون تو، کس دل چون دهد؟
دیده گردد خشک، اگر بر داغ دل مرهم نهم
چشمه را چون لای گیرد، نم کجا بیرون دهد؟
طالع عاشق ندارد یک دعای مستجاب
چند ورد صبحگاهم زحمت گردون دهد؟
از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قدسی مشهدی