گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸۵

 

بس رشک قامت او سوخت سر تا پای سرو

موج قمری ریخت از خاکستر اجزای سرو

پیکر آزادی و بار تحمل تهمتست

یک قلم دست تهی می‌روید از اعضای سرو

نالهٔ آزاد الفت پرور زنجیر نیست

طوق قمری تا کجا خالی نماید جای سرو

نخوت آزادگی دود دماغ‌کس مباد

یک رک‌گردن نمایانست سر تا پای سرو

نالهٔ درد طراوت آبیار دل نشد

این چمن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸۶

 

بسکه یاد قامتت بر باد داد اجزای سرو

نالهٔ قمری شد آخر قدکشیدنهای سرو

چیدن دامن دربن‌گلشن‌ گل آزادگی است

کیست تا فهمد زبان عافیت ایمای سرو

مطلب آزادگیها پر بلند افتاده است

عالمی خم شد به فکر بار ناپیدای سرو

باغبانان قدر آزادی ندانستند حیف

ناله بایستی درین‌گلشن نشاندن جای سرو

باده را در دامن مینا بهاری دیگر است

آب دارد آبرو تا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی