گنجور

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۹۴

 

عشق را بی دست و پایی دست و پای دیگرست
راه گم کردن درین ره رهنمای دیگرست
بس که حسن شوخ او هر دم به رنگی می شود
چشم من در هر نظر محو لقای دیگرست
شسته رویان گر چه می شویند از دلها غبار
چهره خوبان نوخط را صفای دیگرست
ساده رویی را که عصمت دیده بانی کرده است
سبزه خط […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی