گنجور

قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۷۵

 

از زبان من غرض گو گرنه حرفی تازه بست
بار اوراق تغافل را چرا شیرازه بست؟
ای که گویی نیست با معشوق کاری عشق را
محمل لیلی که غیر از عشق بر جمازه بست؟
در تماشای در و دیوار کوی ساقیان
دیده چون خورشید نتواند لب از خمیازه بست
عالم از آوازه رسوایی ما پر شده‌ست
هرکسی گویا بر این آوازه صد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قدسی مشهدی