گنجور

امیر معزی » غزلیات » شمارهٔ ۵۷

 

آن‌ که از سنبل نقاب ارغوان آرد همی
عیش او بر چهرهٔ من زعفران کارد همی
هر کجا خواهم‌ که دریابم سبک دیدار او
باز یابم زو که با من سرگران دارد همی
ابر دیدستی‌ که باران بارد اندر نوبهار
دیدهٔ من خون دل را همچنان بارد همی
تا گل وصلش فرو پژمرده در باغ دلم
خار هجرانش مرا در دیدگان خارد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی