گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۳

 

تا میسر گشت در گرمابه وصل آن نگارمدر دل و چشم آتش و آب دوصد گرمابه دارم
بر سرش تا گل بدیدم پای صبر خویشتن رادر گلی دیدم، کزان گل راه بیرون شد ندارم
سنگ چون بر پای او زد بوسه رفت از دست هوشمشانه چون در زلف او زد دست برد از دل قرارم
دست من چون […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی