گنجور

اشعار مشابه

 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۲۶

 

ای بکرده رخت عشاقان گرو

خون مریز این عاشقان را و مرو

بر سر ره تو ز خون آثار بین

هر طرف تو نعره خونین شنو

گفتم این دل را که چوگانش ببین

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۳۱

 

می‌دوید از هر طرف در جست و جو

چشم پرخون تیغ در کف عشق او

دوش خفته خلق اندر خواب خوش

او به قصد جان عاشق سو به سو

گاه چون مه تافته بر بام‌ها

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۶

 

چون فروماندی ز بد کردار خویش

پارسا گشتی کنون و نیک خو

آن مثل کز پیش گفتند، ای پسر،

من به شعر آرم کنون از بهر تو

گند پیری گفت که‌ش خوردی بریخت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ناصرخسرو قبادیانی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۸۸

 

ای صبا با یار سنگین دل بگو

چون رسانیدی سلام من بگو

مستحقم من زکوه حسن را

لن تنالوا البر حتی تنفقو

من اگر هرگز نیایم بر درت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۸۹

 

ای که دانی سرّ ما را مو بمو

شمهٔ احوال ما با ما بگو

چیستیم و از چه و بهر چه‌ایم

کیست نحن کیست کنت کیست هو

بحرهای راز پنهان کردهٔ

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹۲

 

گر برفت اندر غمت دل گو برو

جان اگر هم شد فدایت گو بشو

حسن تو ای جان من پاینده باد

هرچه جز تو گو بقربان تو شو

من طمع از خود بریدم آن زمان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۵۵

 

غیر ما در بحر ما از ما مجو

عین ما می جو تو از دریا و جو

در دو عالم آن یکی را می نگر

سر آن یک پیش هر یک را مگو

آینه بردار تا بینی عیان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۶۱

 

این و آن در آرزوی او و او

با همه یک رو نشسته روبرو

غیر نور او ندیده چشم ما

گرچه گشته گر به عالم کو به کو

غرقهٔ دریای بی پایان شدیم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۶۵

 

بود ما پیدا شده از بود او

لاجرم داریم ما بودی نکو

عقل می گوید مگو اسرار عشق

عشق می گوید سخن مستانه گو

تا میانش در کنار آورده ایم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۶۷

 

تا قیامت ترک جام می مگو

همدمی خوشتر ز جام می مجو

ساقیا در دور جام می در آ

خرقهٔ سالوس رندان را بشو

جان ما آئینهٔ جانان ماست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۶۸

 

شد روان آب حیات ما به جو

عین ما می جو از این دریا و جو

آب را می نوش از جام حباب

تشنهٔ آب خوشی از ما بجو

عشق سرمستست در کوی مغان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۳

 

ذوق سرمستان ز مخموران مجو

حال مستان پیش مخموران مگو

آینه بردار و خود را می نگر

تا ببینی جان و جانان روبرو

در ظهور است این دوئی او و ما

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۸

 

آینه بردار تا ببینی در او

جان و جانان خوش نشسته روبرو

جز یکی در جمله عالم هست نیست

این دوئی پیدا شده از ما و تو

آب چشم ما به هر سو شد روان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۹۰۰

 

دل سوی او رفت جان هم گو برو

جان و سر گو در سر دلجو

گر سر شوریده چون گو برفت

برو بر سر چوگان زلفش گو

تا نیفتد راز ما برروی روز

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

اسیری لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۵۲

 

طالب حق را بگو هرزه مپو

گر خدا جوئی بیا ما را بجو

دامن رهبر بگیرو راه رو

گر همی خواهی که یابی وصل او

در صراط المستقیم معرفت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اسیری لاهیجی