گنجور

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۱۳۶

 

چیست آن آبی‌ که رخ را گونهٔ آذر دهد

تلخی او عیش را شیرینی شکّر دهد

تلخ دیدستی‌ که شیرینی فزاید عیش را

آب دیدستی که رخ را گونهٔ آذر دهد

آفتاب است او که مجلس گرم‌ گرداند همی

[...]

امیر معزی نیشابوری
 

طغرل احراری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۴

 

زیر تیغ ابرویش صد مثل من گر سر دهد

بهر کشتن معجز لعلش حیات از سر دهد

خواهم از لعلش به صد زاری اگر آب حیات

در گلوی تشنه‌ام آب از دم خنجر دهد

در خرابات مغان پیمانه گر قسمت کند

[...]

طغرل احراری
 

ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۰۱ - تغزل

 

داده‌ام دل تا مرا یک بوسه آن دلبر دهد

ور دل دیگر دهم او بوسهٔ دیگر دهد

چون مرا نبود دلی دیگر، دهم جان تا مگر

بوسهٔ دیگر مرا زان لعل جان‌پرور دهد

در بهای بوسه بدهم سیم اشک و زر چهر

[...]

ملک‌الشعرا بهار