×
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۶۷
بهی آن فزاید که تو به کنی
مه آن شد بگیتی که تومه کنی
۱ بیت
عطار » مصیبت نامه » بخش نهم » بخش ۲ - الحكایة و التمثیل
تا تو دست از رهزنی کوته کنی
عاشقان را تا بکی گمره کنی
۱ بیت
عطار » اشترنامه » بخش ۲۵ - رسیدن سالك با پرده پنجم
تو بخود هرگز کجا این ره کنی
کی تو خود را زین سخن آگه کنی
۱ بیت
محمد کوسج » برزونامه (بخش کهن) » بخش ۱۴ - آمدن بیژن و آوردن برزوی رستم زال را قسمت سوم
همان به کزو دست کوته کنی
روان را سوی روشنی ره کنی
۱ بیت
جامی » هفت اورنگ » خردنامه اسکندری » بخش ۱ - آغاز
بدانی و خواهی و آنگه کنی
به قانون حکمت به آن ره کنی
۱ بیت
آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۸۹
زلف حجاب چهره کن تا که جهان سیه کنی
پرده بگیر تا که خون در دل مهر و مه کنی
چشم تو مست شد زمی لعل تو میفروش وی
چند بشیخ و محتسب راز تو مشتبه کنی
رخت بمیکده ببر جامه بآب می بشو
[...]
۸ بیت
ملکالشعرا بهار » منظومهها » کارنامهٔ زندان » بخش ۷۵ - ملاقات دوم با آیرم
گفت تا کی ز ما کناره کنی
ییری و ضعف را بهانه کنی
۱ بیت