گنجور

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۵۳

 

گهی که زلف بر آن روی مهوش افتاده

هزار سوخته را جان در آتش افتاده

بصد هزار جفا ای غزال مشکین بو

خوشم که با من مسکین ترا خوش افتاده

به گوشه نظری شهسوار من بنگر

[...]

۶ بیت
اهلی شیرازی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵۸۷

 

مدان از بی نیازی طبع من گر سرکش افتاده

که از بی روغنی ها در چراغم آتش افتاده

نهان در پرده تزویر دارد درد ناکامی

به ظاهر می نماید رام، اما سرکش افتاده

نگه دارم به قد خم چسان عمر سبکرو را؟

[...]

۷ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۶۰۴

 

بر آن عذار نه زلف مشوش افتاده

که موج بر رخ صهبای بی غش افتاده

ترا به چشم محال است میکشان نخورند

چنین که باده حسن تو بی غش افتاده

قلم ز نامه شوقم به خویش می لرزد

[...]

۱۳ بیت
صائب تبریزی
 

حزین لاهیجی » مثنویات » ودیعة البدیعه (حدیقهٔ ثانی) » بخش ۴۱

 

در نیستانم آتش افتاده

کار با عشق سرکش افتاده

۱ بیت
حزین لاهیجی