گنجور

امیر شاهی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۹

 

خوبرویان چو خدنگ نظری بگشایند

بسر هر مژه خون از جگری بگشایند

پرده دار حرم از دردکشان فارغ و ما

چشم بنهاده که از غیب دری بگشایند

نا امیدی بر ارباب طریقت کفر است

[...]

۵ بیت
امیر شاهی
 

شاهدی » دیوان فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۴۱

 

از کمان خانه چو خوبان سحری بگشایند

خون بس دل که به هر رهگذری بگشایند

خط و خال تو چو از عشق دری بگشایند

ای بسا فتنه که بر هر گذر ی بگشایند

ره خوبان همگی بر گل و بر لاله شود

[...]

۷ بیت
شاهدی
 

میلی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۰

 

سخنم را چو به بزم تو سری بگشایند

تا کنی گوش، پیام دگری بگشایند

قاصدان از تو شنیدند سخنها که ز شرم

نتوانند زبان در خبری بگشایند

در به در طلبت گشته‌ام و این هم نیست

[...]

۷ بیت
میلی
 

مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۶

 

عاشقان در دل شب چشم تری بگشایند

باشد از غیب به روی تو دری بگشایند

صبح‌خیزان به دعا شب همه شب مشغولند

باشد این در به کلید اثری بگشایند

آن در بسته که یک عمر نخندید لبش

[...]

۱۲ بیت
مجذوب تبریزی