گنجور

ناصر بخارایی » غزلیات » شمارهٔ ۴۴۶

 

رندانه ساکن کوی ملامتم

منت که با هزار ملامت سلامتم

زاهد مرا به راه سلامت دهد فریب

داند مگر که طالب راه سلامتم

چون دید قامت تو موزون، سجود کرد

[...]

۷ بیت
ناصر بخارایی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۸۰

 

مست می ملامتم نیست سر سلامتم

نیست سر سلامتم مست می ملامتم

عقل نصیحتم دهد عشق غرامتم کند

فارغ از آن نصیحتم ، بندهٔ این غرامتم

هست ندیم بزم من ساقی مست عشق او

[...]

۷ بیت
شاه نعمت‌الله ولی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۴۱

 

چون شمع می‌روم ز خود و شعله قامتم

گرد ره خرام که دارم‌، قیامتم

آن ناله‌ام که گر همه خاکم دهی به باد

کهسار می‌خورد قسم استقامتم

تسلیم خوی از غم آفات رستن است

[...]

۹ بیت
بیدل دهلوی