×
بابافغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۴۰
دشمن شدی بیکدمه زاری که داشتم
آیا کجا شد آن همه یاری که داشتم
چندان نمک زدی که بجان هم رسید کار
در سینه آن جراحت کاری که داشتم
هر چند سوختیم دل از حال خود نگشت
[...]
۸ بیت
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۹۳
از دست رفت دامن یاری که داشتم
سیماب شد شکیب و قراری که داشتم
برق فنا کجاست که از مشت خار من
دامن فشان گذشت بهاری که داشتم
غایب شد از نظر به نفس راست کردنی
[...]
۱۳ بیت
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۶۵۶
دارم اگرچه دست به کاری که داشتم
هستم دلآرمیده به یاری که داشتم
در حشر هم فتاد مرا از جنون عشق
اینجا به کودکان سروکاری که داشتم
با آنکه رست از گل من صدهزار گل
[...]
۷ بیت
