عطار » پندنامه » بخش ۴۱ - در بیان پنج چیز که آب روی از آن میافزاید
فخر جمله کارها نان دادن است
در به روی دوستان بگشادن است
سعدی » خبیثات و مجالس الهزل » خبیثات » شمارهٔ ۲
گیسوی عنبرینهٔ گردن تمام بود
دلبند مشکبوی چه محتاج لادن است
امشب نه وقت بوی نگار است و رنگ عشق
هنگام عیش و خنده و بازی و گادن است
بر نِه حکایت سر دوران روزگار
[...]
جامی » هفت اورنگ » خردنامه اسکندری » بخش ۵۴ - داستان وصیت کردن اسکندر که دستش را بعد از وفات از تابوت بیرون گذارند تا تهیدستی وی بر همه کس ظاهر شود
بده هر چه داری که این دادن است
که از خویشتن بند بگشادن است
اهلی شیرازی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲۴
کس از شهوت بطن سودی نیافت
شکم خواره را کار جان دادن است
شب آبستن از پرخوری چون زنان
سحر بر سر پای در زادن است
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۲۶
روشنگر وجود به راه اوفتادن است
در جویبار، سبزی آب از ستادن است
رو تافتن ز پیکر خاکی پس از وصول
بعد از نماز پشت به محراب دادن است
عرض نیاز خویش به پاکیزه گوهران
[...]
واعظ قزوینی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۶
در ره حق، گام اول ترک هستی دادن است
سوی او از خویش برگشتن براه افتادن است
فکر دنیا کرده ما را غافل از انجام خویش
ورنه گریان طفل بهر مرگ وقت زادن است
رتبه افتادگی را، دیده ام از بس بلند
[...]
واعظ قزوینی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۱۲
دل شاد را مایه دادن است
گشاد دل از کیسه بگشادن است
واعظ قزوینی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۱۲
محبت بسایل چو زر دادن است
گشاد جبین کیسه بگشادن است
صفی علیشاه » زبدة الاسرار » دفتر دوم » بخش ۱۰ - در معنی فنا
ترک هستی نِی همین جان دادن است
بل تعیّنهای خود بِنهادن است
صفی علیشاه » تفسیر منظوم قرآن کریم » ۲- سوره البقره » ۲۹- آیات ۵۸ تا ۶۱
حِطّه گفتن بر فنا دل دادن است
سر به خاک نیستی بنهادن است