گنجور

صائب تبریزی » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۴۷۸

 

شد چو سوزن خشک، خار از قرب گل‌پیراهنان

رنج باریک آورد آمیزش سیمین‌تنان

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۴۷۹

 

کار صوفی چیست، خاطر را مصفا ساختن

از قبول نقش‌ها آیینه را پرداختن

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۴۸۰

 

هست با قد دو تا برگ اقامت ساختن

زیر دیوار شکسته رخت خواب انداختن

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۴۸۱

 

می کند آتش زبان دفع گزند خویشتن

مصرع برجسته خود باشد سپند خویشتن

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۴۸۲

 

تا کی از عمامه خواهی کوس دانایی زدن؟

بر سر بازار شهرت طبل رسوایی زدن

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۴۸۳

 

با دل پر خون برون زان زلف شبگون آمدن

هست با دست تهی از هند بیرون آمدن

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۴۸۴

 

روی از عالم بگردان، روی در دیوار کن

وضع ناهموار عالم را به خود هموار کن

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۴۸۵

 

شانه در خط معنبر ای صنم داخل مکن

در خط استاد، بی موجب قلم داخل مکن

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۴۸۶

 

در تلاش آفرین افکار خود رنگین مکن

گوش خود را کاسه دریوزه تحسین مکن

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۴۸۷

 

فارغ است از دیو مردم خاطر آزاد من

نیست از جوش پری ره در خیال آباد من

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۴۸۸

 

در جوهر نهفته من سرسری مبین

آیینه ام، به جامه خاکستری مبین

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۴۸۹

 

به هیچ جا نرسد زهد خشک صومعه داران

که پای آبله دارست دست سبحه شماران

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۴۹۰

 

چون برآید دل ز قید زلف عنبرفام او؟

دانه می گردد گره در حلقه های دام او

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۴۹۱

 

هر چه بخشد عالم ناساز می گیرد ز تو

غیر عبرت هر چه گیری باز می گیرد ز تو

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۴۹۲

 

گر شود گویا به ذکر حق لب خندان تو

مصحف ناطق شود سی پاره دندان تو

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۴۹۳

 

بس که سرزد شکوه رزق از لب گویای تو

شد دل گندم دو نیم از بدگمانی های تو

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۴۹۴

 

قامت او چون شود در بوستان همدوش سرو

حلقه ها از طوق قمری می کشد در گوش سرو

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۴۹۵

 

زینهار از درد و داغ عشق روگردان مشو

بر چراغان تجلی آستین افشان مشو

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۴۹۶

 

پریزادی است دست آموز زلف مشکبار او

که یک دم بر زمین ننشیند از دوش و کنار او

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۴۹۷

 

یکی صد شد ز خط کیفیت چشم خراب تو

مگر خط می کند بیهوشدارو در شراب تو؟

صائب تبریزی
 
 
۱
۵۰۹
۵۱۰
۵۱۱
۵۱۲
۵۱۳
۷۷۰