گنجور

 
۱
۶۷۴
۶۷۵
۶۷۶
۶۷۷
۶۷۸
۶۵۹۲
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۰۹

 

یک در فلک از امید من نگشاید

یک کار من از زمانه می‌برناید

جان می‌کاهد غم تو می‌افزاید

در محنت من دگر چه می‌درباید

۲ بیت
انوری
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۱۰

 

بس راه که پای همتم پیماید

تا مشکل یک راز فلک بگشاید

بس روز سیه که از غلط پیش آید

تا از شب شک صبح یقینی زاید

۲ بیت
انوری
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۱۱

 

دی قهر تو گفتی که اجل می‌زاید

وامروز بقا به عدل می‌افزاید

آن قهر جهانگیر چنان می‌بایست

وان عدل جهان‌دار چنین می‌باید

۲ بیت
انوری
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۱۲

 

زلف تو که در فتنه کنون می‌آید

از غارت جان و دل نمی‌آساید

وای از شب زلف تو که گر کار اینست

بس روز قیامت که جهان آراید

۲ بیت
انوری
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۱۳

 

گر بنده ز آب می‌بترسد شاید

مکتوب تو هم دلیریی ننماید

آخر دو سه خدمتم از آن سو آمد

باید که یکی جواب از این سو آید

۲ بیت
انوری
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۱۴

 

تا رای تو از قدح به شمشیر آید

گرد سپهت برین فلک زیر آید

نصرت به زبان تیغ تیزت می‌گفت

با یار که از ملک بقا سیر آید

۲ بیت
انوری
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۱۵

 

لایق به جان شاه جهانی باید

زین جمله دهی جمله‌ستانی باید

زین طایفه امن آدمی ممکن نیست

اینها همه گرگند شبانی باید

۲ بیت
انوری
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۱۶

 

هم توسن چرخ زیر زین را شاید

هم گوهر خورشید نگین را شاید

تا ظن نبری که آن و این را شاید

پیروز شه طغان تکین را شاید

۲ بیت
انوری
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۱۷

 

وصل تو که از سنگ برون می‌آید

در کوکبهٔ خیال چون می‌آید

با هجر همی‌گوید ازین رنگرزی

من می‌دانم که بوی خون می‌آید

۲ بیت
انوری
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۱۸

 

باری بنگر که چشم من چون گرید

هر شب ز شب گذشته افزون گرید

از چشم ستاره بار خون افشانم

گر چشم بود ستاره را خون گرید

۲ بیت
انوری
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۱۹

 

با گل گفتم ابر چرا می‌گرید

ماتم‌زده نیست بر کجا می‌گرید

گل گفت اگر راست همی باید گفت

بر عمر من و عهد شما می‌گرید

۲ بیت
انوری
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲۰

 

گفتم ز فراق یاسمن می‌گرید

این ابر که زار بر چمن می‌گرید

گل گفت به پای خویشتن برشکنم

بر خندهٔ یک هفتهٔ من می‌گرید

۲ بیت
انوری
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲۱

 

شد عمر و زمانه را جوادی نرسید

وز نامهٔ آرزو سوادی نرسید

دستی که به دامن قناعت نزدیم

دردا که به دامن مرادی نرسید

۲ بیت
انوری
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲۲

 

گویی که میفکن دبه در پای شتر

تا من چو خران همی جهم بر آخر

گر نه زندت صلاح قواد پسر

من بر ... این سخن زنم ... ی پر

۲ بیت
انوری
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲۳

 

رای تو که آفتاب فضلست و هنر

گر یاد کند نیم شب از نیلوفر

ناکرده برو تمام رای تو گذر

از آب به خاصیت برافرازد سر

۲ بیت
انوری
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲۴

 

ای عشق به جز غمم رفیقی دگر آر

وی وصل غرض تویی سر از پیش برآر

وی هجر بگفته‌ای بریزم خونت

گر وقت آمد بریز و عمرم به سر آر

۲ بیت
انوری
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲۵

 

دی ما و می و عیش خوش و روی نگار

وامروز غم جدایی و فرقت یار

ای گردش ایام ترا هر دو یکیست

جان بر سر امروز نهم دی باز آر

۲ بیت
انوری
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲۶

 

در دست غمت دلم زبونست این بار

وین کار ز دست من برونست این بار

وین طرفه که با تو نرد جان می‌بازم

دست تو بهست ودست خونست این بار

۲ بیت
انوری
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲۷

 

دل محنت تازه چاشنی کرد آخر

سوگند هلاک جان من خورد آخر

عشقی که فرود برد جهانی به زمین

می‌جست و هم از زمین برآورد آخر

۲ بیت
انوری
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲۸

 

بر من شب هجر تو سرآید آخر

این صبح وصال تو برآید آخر

دستی که ز هجران تو بر سر دارم

از وصل به گردنت درآید آخر

۲ بیت
انوری
 
 
۱
۶۷۴
۶۷۵
۶۷۶
۶۷۷
۶۷۸
۶۵۹۲
 
تعداد کل نتایج: ۱۳۱۸۳۲