عطار » الهی نامه » بخش هجدهم » (۴) حکایت اصمعی با آن مرد صاحب ضیف و زنگی حادی
خدا خوانده بخویشت جاودانه
تو گشته از پی شیطان روانه
عطار » الهی نامه » بخش هجدهم » (۵) حکایت جبریل با یوسف علیهما السلام
و یا از زخم چوب و تازیانه
ز هر یک خون کنی جوئی روانه
عطار » الهی نامه » بخش هجدهم » (۱۰) حکایت شیخ ابوسعید با قمار باز
مگر پرسید آن شیخ زمانه
که کیست این مرد، گفتند ای یگانه
عطار » الهی نامه » بخش نوزدهم » (۱۳) در معنی آن که غیبت گناهی بزرگ است
اگر تیغ زبانش چون زبانه
شود چون رمحِ خطّی راست خانه
عطار » الهی نامه » بخش بیستم » (۴) حکایت اردشیر و موبد و پسر شاپور
چو گفت این حرف آن مرد یگانه
فرستادش همی سوی خزانه
عطار » الهی نامه » بخش بیستم » (۴) حکایت اردشیر و موبد و پسر شاپور
غمم آنست کز جَور زمانه
ندارم هیچ فرزند یگانه
عطار » الهی نامه » بخش بیستم » (۴) حکایت اردشیر و موبد و پسر شاپور
چو بشنود این سخن مرد یگانه
ز چشمش گشت سَیل خون روانه
عطار » الهی نامه » بخش بیستم » (۴) حکایت اردشیر و موبد و پسر شاپور
بفرمود آنگه آن مرد یگانه
که تا آن حقّه آرند ازخزانه
عطار » الهی نامه » بخش بیست و یکم » (۱) حکایت امیر بلخ و عاشق شدن دختر او
غلامی بود حارث را یگانه
که او بودی نگهدار خزانه
عطار » الهی نامه » بخش بیست و یکم » (۱) حکایت امیر بلخ و عاشق شدن دختر او
ز سیبش بر بِهی کردم روانه
ازین شکل صنوبر نار دانه
عطار » الهی نامه » بخش بیست و یکم » (۱) حکایت امیر بلخ و عاشق شدن دختر او
ترا آن بس نباشد در زمانه
که تو این کار را باشی بهانه؟
عطار » الهی نامه » بخش بیست و یکم » (۱) حکایت امیر بلخ و عاشق شدن دختر او
نهادش پس نهان شد در میانه
کسش نشناخت از اهل زمانه
عطار » الهی نامه » بخش بیست و یکم » (۱) حکایت امیر بلخ و عاشق شدن دختر او
ز چشمش گشت سیل خون روانه
بسی پیغام دادش عاشقانه
عطار » الهی نامه » بخش بیست و یکم » (۱) حکایت امیر بلخ و عاشق شدن دختر او
ازین آتش چنان کردم زمانه
که دوزخ خواست از من صد زبانه
عطار » الهی نامه » بخش بیست و یکم » (۱) حکایت امیر بلخ و عاشق شدن دختر او
نبودش صبر بی یار یگانه
بدو پیوست و کوته شد فسانه
عطار » الهی نامه » بخش بیست و دوم » (۷) حکایت ابوعلی فارمدی
اگر این رنگ یابی ای یگانه
نباید هیچ چیزت جاودانه
عطار » الهی نامه » بخش بیست و دوم » (۷) حکایت ابوعلی فارمدی
چو تو دائم تو باشی بی بهانه
همه چیزی توداری جاودانه
عطار » الهی نامه » بخش بیست و دوم » (۸) سؤال کردن سائل از مجنون
دوئی برخاست اکنون از میانه
همه لیلیست، مجنون بر کرانه
عطار » الهی نامه » بخش بیست و دوم » (۹) حکایت بایزید با مرد مسافر
که هست این نامه از شاه یگانه
به سوی پادشاه جاودانه
عطار » الهی نامه » بخش پایانی » (۳) حکایت آن مرد که از اویس سؤال کرد
ز هر چشمش چو سیلی خون روانه
دلی پر تف زبانی چون زبانه
