گنجور

امیر معزی » رباعیات » شمارهٔ ۱

 

گر سینه بخست شاه سنجر ما را

کم نیست خمار عشق در سر ما را

گر دل‌ برُبود یار دلبر ما را

پیکان بَدَل دل است در بر ما را

امیر معزی
 

امیر معزی » رباعیات » شمارهٔ ۲

 

بیقدرکند رخ تو لالستان را

تشویر دهد لب تو خوزستان را

ان‌کس که تورا قبلهٔ ترکستان دید

از بهر تو کرد قبله‌ ترکستان را

امیر معزی
 

امیر معزی » رباعیات » شمارهٔ ۳

 

ای تاخته از جهان جهانبانان را

برهم زده ملک و خانهٔ خانان را

ای وارث نامدار سلطانان را

فخرست به تو جمله مسلمانان را

امیر معزی
 

امیر معزی » رباعیات » شمارهٔ ۴

 

شاها ادبی کن فلک بد خو را

گر چشم رسانید رخ نیکو را

گرگوی خطا کرد به چوگانش زن

ور اسب خطا کرد به‌ من بخش او را

امیر معزی
 

امیر معزی » رباعیات » شمارهٔ ۵

 

شاها همه تدبیر صواب است تو را

وز بخت به فرخی جواب است تو را

آتش تیغی و نفع آب است تورا

از خاکی و نور آفتاب است تورا

امیر معزی
 

امیر معزی » رباعیات » شمارهٔ ۶

 

جاوید شها عز و شرف باد تو را

تیغ و قلم و جام به‌ کف باد تو را

از تاجوران هزار صف باد تو را

صد شاه خلیفهٔ خَلَف باد تو را

امیر معزی
 

امیر معزی » رباعیات » شمارهٔ ۷

 

مهرست ظفر نگین فرمان تو را

صید است بهشت دام احسان تو را

خاک است ستاره صحن میدان تو را

گوی است زمانه خَمٌ جوگان تورا

امیر معزی
 

امیر معزی » رباعیات » شمارهٔ ۸

 

خورشید چو بیند ای ملک رای تورا

وین فر و جمال عالم ارای تورا

جوینده شود بزمگه و جای تو را

تا سجده برد خاک‌کف پای تورا

امیر معزی
 

امیر معزی » رباعیات » شمارهٔ ۹

 

خورشید فلک سجده برد رأی تو را

ور سجده برد روی دلارای تورا

من خود چه‌ کسم که جان کنم جای تو را

جان در تن من خاک سزد پای تو را

امیر معزی
 

امیر معزی » رباعیات » شمارهٔ ۱۰

 

ای شاه چو بیند آسمان رای تو را

وین طبع لطیف رامش افزای تو را

احسنت زند طلعت زیبای تو را

خواهد که شود خاک‌ کف پای تو را

امیر معزی
 

امیر معزی » رباعیات » شمارهٔ ۱۱

 

بر خلق توراست پادشاهی ملکا

وز ماه توراست تا به ماهی ملکا

دور فلک و حکم الهی ملکا

آن باد و چنان بادکه خواهی ملکا

امیر معزی
 

امیر معزی » رباعیات » شمارهٔ ۱۲

 

در زلف تو آویخته دلبندی ها

پیش خردت خیره خردمندی ها

در دل دارم که بندگیهات کنم

تا خود چه کنی تو از خداوندی ها

امیر معزی
 

امیر معزی » رباعیات » شمارهٔ ۱۳

 

ای جام تو آب و آتش ناب شراب

ای خون عدو ز آتش شمشیر تو آب

گه آتش را کنی تو از آب نقاب

گه بفروزی ز روی آب آتش ناب

امیر معزی
 

امیر معزی » رباعیات » شمارهٔ ۱۴

 

یازنده‌تر از روزشماری ای شب

تاریک‌تر از زلف نگاری ای شب

از روز همی یاد نداری ای شب

گویی که سپیده‌دم نداری ای شب

امیر معزی
 

امیر معزی » رباعیات » شمارهٔ ۱۵

 

تا شاه نشاط دجله کردست امشب

اندر دل بندگان فزودست طرب

دریاست شه پاکدل پاک نسب

دریا به ‌میان دجله در هست عجب

امیر معزی
 

امیر معزی » رباعیات » شمارهٔ ۱۶

 

کوه از صف ترکان ملک ‌گردد پست

ز ایشان به هنر یکی و از خصمان شصت

در مجلس و میدان شه حورپرست

دارند نهاده جام و جان برکفِ دست

امیر معزی
 

امیر معزی » رباعیات » شمارهٔ ۱۷

 

ای شاه زمین بر آسمان داری تخت

سست است عدو تا تو کمان داری سخت

حمله سبک آری وگران داری لخت

پیری تو به تدبیر و جوان داری بخت

امیر معزی
 

امیر معزی » رباعیات » شمارهٔ ۱۸

 

ای داده به تو خدای جاه پدرت

خرم به تو میران و سپاه پدرت

گر بی‌پدرت بماند گاه پدرت

اندی که تویی به جایگاه پدرت

امیر معزی
 

امیر معزی » رباعیات » شمارهٔ ۱۹

 

بر خاک سر کوی تو ای عشق پرست

تنها نه منم فتاده شوریده و مست

چون من به سر کوی تو صد عاشق هست

از پای بیفتاده و جان بر کف دست

امیر معزی
 

امیر معزی » رباعیات » شمارهٔ ۲۰

 

تا شاه گشاده دست بر تخت نشست

دست همه بیدادگران سخت ببست

دستور به دستوری شاه اندر دست

از پای فتاده را همی گیرد دست

امیر معزی
 
 
۱
۲
۳
۹