گنجور

مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۱

 

چه پیچی در این عالم پیچ پیچ

که خالی‌ست از راحت و پر ز پیچ

گره بسته‌ای داشت طفلی به دست

فکند از کف و در کمینش نشست

روان طفل دیگر ربودش ز جا

[...]

۱۳ بیت
مجذوب تبریزی
 

مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۲

 

مگر کرد شاهی به وقتی شکار

به سرمنزل ژنده‌پوشی گذار

طلب کرد آبی از آن بی‌وجود

که چون شعله نم در وجودش نمود

روان از پی آب آن باد دست

[...]

۳۴ بیت
مجذوب تبریزی
 

مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۳

 

شنیدم که رندی به گیلان زمین

ز عشق بتی سوختش عقل و دین

سرایی زنی داشت کز هر بسیچ

نگنجید در وی به جز ناله هیچ

نمی‌شد از آن خانه بیرون چو دود

[...]

۲۱ بیت
مجذوب تبریزی
 

مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۴

 

الهی به مستان روز الست

که دل بر تو بستند از هر چه هست

به آن هر دو یک تن که روز ازل

کشیدند ساغر به کین هبل

به دریاکش بزم روحانیان

[...]

۱۹ بیت
مجذوب تبریزی
 

مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۵

 

آتشی شب در نیستانی فتاد

سوخت چون عشقی که در جانی فتاد

شعله تا مشغول کار خویش شد

هر نیی شمع مزار خویش شد

شمع‌سان آتش زبانی زآن گروه

[...]

۱۷ بیت
مجذوب تبریزی
 

مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۶

 

گفت شخصی به شاه اسماعیل

کای فلک تخت آفتاب اکلیل

چه گنه داشت آن سگ مسکین

که شهش کرد با ... قرین

چون که می‌شد .... گور به گور

[...]

۱۲ بیت
مجذوب تبریزی