الهی به مستان روز الست
که دل بر تو بستند از هر چه هست
به آن هر دو یک تن که روز ازل
کشیدند ساغر به کین هبل
به دریاکش بزم روحانیان
کز او شد زمین قبله آسمان
به شاهی که در مسند من عرف
کشیدی به سر ساغر لو کشف
به لعل لب مخزن اجتبا
که یابند از او زهرنوشان شفا
به شیری که در بیشه امتحان
نتابید از بحر آتش عنان
به آن رونقافزای ایوان دین
که زینت از او یافت عرش برین
به آب رخ باغ و بستان علم
به چشم و چراغ گلستان حلم
به شاهی که دادنش از صدق تاج
که یابد از او دین پاکان رواج
به فرمانده کشور علم و دین
که بود افسرش نص والکاظمین
به نور دلآرای شاه رضا
کز او آشکار است شاه رضا
به جود جوادی که روز نظر
گنهکارتر را کند شاد تر
به اقبال آن شاه عالیجناب
که برج دهم را بود آفتاب
به شأن شهی کز سجود درش
فزون از ملایک بود عسکرش
به خاک ره آن شهنشاه دین
که بر وی شود ختم فتح مبین
به آن چهارده تن که با یکدگر
کشیدند جام شفاعت به سر
که مجذوب را پیش مولای او
ز جام نجاتش کنی سرخرو
به نزد شهان با دل پرامید
کنی در دو عالم مرا روسفید
چنان کن که در درگهت جان به کف
بریزند خونم به خاک نجف


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.