می کنم پرواز ذوق جانفشانی را چه شد
در جوانی حال ایام جوانی را چه شد
من نمی نالم ز شرم اما کرم را سجده ای
رحم استغنا و عجز ناتوانی را چه شد
باده می نوشیم اما نشئه ای در کار نیست
شادمانی هست درد شادمانی را چه شد
مو به موی عالمی از وحشتم در آتش است
دوست معذور است و دشمن مهربانی را چه شد
یک سخن با محرم و بیگانه می گویم اسیر
مهربانی از شما نامهربانی را چه شد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بررسی احساسات و تأملات خود در مورد جوانی و چالشهای زندگی میپردازد. او از بیحوصلگی و تغییرات زندگی و جوانی میگوید و به تبعید زیباییهای آن دوران اشاره میکند. با یادآوری دردها و رنجها، به تضاد بین شادی و غم پرداخته و از وضعیت دوستی و دشمنی سخن میگوید. در نهایت، او سوالاتی را درباره مهربانی و نامهربانی مطرح میکند که نشاندهندهٔ عمق احساسات و تناقضات در روابط انسانی است.
هوش مصنوعی: در جوانی، شور و شوق و هنرمندی را احساس میکردم، اما حالا نمیدانم آن روزهای پرهیجان جوانی به کجا رفته است.
هوش مصنوعی: من از شرم چیزی نمیگویم، اما سجدهای که بر کرم میکنم، نشانهای است از رحم و مهربانی. پس حالا کجاست آن ناتوانی من که به خاطر آن نیازمند باشم؟
هوش مصنوعی: ما شراب مینوشیم، اما در ما نشئهای وجود ندارد. شادیای هست، اما از درد شادی خبری نیست.
هوش مصنوعی: هر تار موی من از ترس در آتش میسوزد، اما دوست معذور است و دشمن چه شده که مهربان شده است؟
هوش مصنوعی: در حالتی از محبت به سر میبرم و از شما انتظار لطف دارم، اما نمیدانم چرا بیمحبتی و نامهربانی از شما بروز کرده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.