ز حرف دوست اگر کار من نرفت از دست
ز دست رفتم و دست سخن نرفت از دست
گل بهار وفا ساخت زخم تیشه خویش
به حیرتم که چرا کوهکن نرفت از دست
ثبات کامل دیر وفای کو این است
غبار شد صنم و برهمن نرفت از دست
شراب عشق بتان را کباب می بایست
کسی زبیم جگر سوختن نرفت از دست
حسنا نبسته مگر گل تعجبی دارم
که دید دشمن و رنگ چمن نرفت از دست
خیال گرد رهت گرد در چمن شده است
اسیر از سمن و یاسمن نرفت از دست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تأثیرات عمیق عشق و دوستی میپردازد و نشان میدهد که چگونه محبت و وفا همواره در زندگی باقی میماند، حتی اگر شرایط سخت باشد. او از حیرت خود درباره وفاداری و عدمتغییر دوست سخن میگوید و به زخمهایی که عشق به جان میزند، اشاره میکند. در نهایت، شاعر یادآور میشود که حتی با وجود مشکلات و غم، زیباییها و خواستههای دل نیز هیچگاه فراموش نشده و در یادها باقی میمانند.
هوش مصنوعی: اگر از سخن دوست کارم پیش نرود، از دست خودم کاری نمیتوانم بکنم، اما کلام دوست همچنان در یادم باقی میماند.
هوش مصنوعی: گل در بهار به عهده وفا آمد و به زخم تیشهای که به آن زده شده، شگفتزدهام، زیرا نمیفهمم چرا کوهکن از دست نرفت.
هوش مصنوعی: ثبات و پایداری کامل وفایی که در دیر به وجود آمده، این است که با گذشت زمان، حتی زیبایی و مجسمهها هم دچار زوال میشوند، اما عشق و دلبستگی حقیقی همواره باقی میماند و از دست نخواهد رفت.
هوش مصنوعی: عشق و شوق به معشوقان باید به گونهای باشد که مثل آتش، دل را بسوزاند و کسی که از درد این عشق رنج میبرد، نباید از آن دوری کند.
هوش مصنوعی: عزیزم را نمیتوانم به کسی نشان دهم، زیرا تنها گل زیبایی که در دلم دارم، تعجبی است که دشمن از دیدن آن کرده است و رنگ سبز چمن هنوز از دست نرفته است.
هوش مصنوعی: ذهنم به یاد تو در باغ و بستان پرسه میزند و از عطر گلهای سمن و یاسمن این خیال رهایی نمییابد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.