گنجور

 
اسیر شهرستانی

دلم از یاد تو خندان شده است

شبم از صبح چراغان شده است

جگر صبر گدازد دندان

جان فشانی است که آسان شده است

جلوه ای داد غبارم بر باد

چقدر بوی گل ارزان شده است

حسن را بوده زکاتی زین بیش

دل پریشان پریشان شده است

چه گذشته است دگر در دل ناز

کفر را آینه ایمان شده است

آنکه پیدایی او پنهانی است

از دل و چشم که پنهان شده است

بی تو جشن است تماشایی کن

شبم از گریه چراغان شده است

دل پریخانه زخم جگر است

دور از آن سایه مژگان شده است

بی نظر بازی مژگانش اسیر

محشر زخم نمایان شده است