گنجور

 
شاه نعمت‌الله ولی
 

اولا توحید کلی آن اوست

کل کلیّات در فرمان اوست

آنگهی ابلاغ جامع یافته

در همه مصنوع صانع یافته

کون جامع مظهر ذات صفات

سایهٔ حق آفتاب کائنات

وجهی از امکان و وجهی از وجوب

در شهادت آمد ازغیب الغیوب

صورت و معنی به هم آراسته

ظاهر و باطن به هم پیراسته

جمع کرده خلق و با خود همدگر

همچو نوری می نماید در نظر

هفت دریا قطره ای از جام او

روح قدسی رند دُرد آشام او

چیست عالم بی وجود او عدم

می دهد جودش وجودی دم به دم

بندهٔ اوئیم و او سلطان ما

جسم و جان مائیم و او جانان ما

سرور مجموع رندان میر ماست

این چنین ساقی مستی پیر ماست

آفتابست او ولی نامش قمر

آفتابی در قمر خوش می نگر

نور او در چشم ما ظاهر شده

آمده منظور ما ناظر شده