گنجور

شمارهٔ ۲۷

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » مثنویات
 

بود ما از بود او پیدا شده

جمع گشته قطره و دریا شده

بر سر آبی و پنداری سراب

غرق آبی آب می جوئی ز آب

قطره و موج و حباب و بحر و جو

هر یکی را گر بیابی آب جو

در محیط دیدهٔ ما کن نظر

یکدمی بنشین و در ما می نگر

جام الوان پر کن از یک خم می

تا نماید رنگها از لطف وی

عاشقانه می بنوش از جامها

شاهدی را می نگر در جامه ها

چشم ما هر سو که جنبد در نظر

چشمهٔ آب حیاتست ای پسر

گر فسردی بر لب جو ژاله ای

ور گذاری آب روی لاله ای

هر گلی را شیشه ای دان از گلاب

هر حبابی کاسه ای می بین پر آب

کاسه و کوزه چو بشکستیم ما

در میان بحر بنشستیم ما

قطره و دریا نماید ما و او

کل شیئی هالک الا وجهه



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.