وقت آن آمد که ما را باز بنوازی به لطف
یک زمانی از کرم با ما بپردازی به لطف
حال ما گرچه خرابست ، از کرم معمور ساز
خوش بود گر ساز ما را باز بنوازی به لطف
گرچه بر خاک درم انداختی ای نور چشم
چشم آن دارم که از چشمم نیندازی به لطف
آفتاب عالمی و عالمی در سایه ات
لطف فرمائی و کار عالمی سازی به لطف
عشقبازی می کنی با ما ولی پنهان ز ما
این لطیفه گر که با ما عشق می بازی به لطف
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر درباره درخواست محبت و لطف از یک شخص خاص است. شاعر به یاد گذشتهای میافتد که آن فرد با کرم و مهربانی به او توجه میکرد و حالا به دنبال بازگشت آن روزهاست. او میگوید که با وجود خراب بودن حالش، امیدوار است که دوباره از لطف آن فرد بهرهمند شود. شاعر به زیبایی و اهمیت آن فرد در زندگی اشاره میکند و از او میخواهد که محبتش را برگرداند و عشقش را به طور آشکار نشان دهد. در نهایت، عشق و بازیهای عاشقانهاش را به ترک و پنهانی بودن مرتبط میسازد و از او درخواست دارد که این عشق را بیشتر ابراز کند.
هوش مصنوعی: زمانی فرا رسیده که تو دوباره با مهربانی به ما توجه کنی و از نعمتهایت به ما بدهی.
هوش مصنوعی: وضع ما اگرچه خوب نیست، اما از لطف تو خوشحال میشویم اگر دوباره ما را با نوازشهای خودت آرامش بخشی.
هوش مصنوعی: هرچند که تو مرا بر خاک انداختی و مرا بی ارزش کردی، اما من امید دارم که تو به لطف خود، مرا از چشمت نیندازی و همچنان مرا در یاد داشته باشی.
هوش مصنوعی: تو مانند آفتابی هستی که جهان را روشن میکنی و در سایهات به بندگان خود مهربانی میکنی. به واسطه لطف و رحمتت، به جهانیان سامان و زندگی میدهی.
هوش مصنوعی: تو به طور پنهانی با ما عشق بازی میکنی، اما اگر این لطافت را در عشق ورزیدن با ما نشان دهی، بسیار دلانگیز خواهد بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.