گنجور

 
شاه نعمت‌الله ولی
 

دیده ندیده هرگز نقش خیال غیرش

در خلوت دل ما نبود مجال غیرش

ما را چو التفاتی بر حال خود نباشد

کی التفات باشد ما را به حال غیرش

نوشیم دُرد دردش شادی روی رندان

ما را چه کار آید آب زلال غیرش

نور جمال جانان دیده به نور او دید

در چشم ما نیاید حسن جمال غیرش

در آینه نظر کن تمثال خویش بنگر

زنهار تا نگوئی آنکه مثال غیرش

نقشیست یا خیالی آن نقش ما نبینیم

در خواب اگر نماند نقش خیال غیرش

از آفتاب حسنش هر ذره ماهروئی

آخر چه نقش بندد شکل هلال غیرش

گر عمر لایزالی خواهی چو ما بیابی

از خویشتن فنا شو هم از زوال غیرش

غیرت نمی گذارد تا غیر او درآید

بی وصل او نخواهد سید وصال غیرش

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.