گنجور

 
شاه نعمت‌الله ولی

دیده عمری به سر روان گردید

به هوا گرد این جهان گردید

به خیالی که روی او بیند

گرد بر گرد این و آن گردید

او نظر کرد دیده روشن شد

نور او هم به او عیان گردید

ذره ای بود و آفتابی شد

این چنین بود آن چنان گردید

خوش نشانی ز بی نشانی یافت

نام گم کرد و بی نشان گردید

هر که آمد به سوی میخانه

واقف از ذوق عاشقان گردید

نعمت الله فتاد در دریا

قطره اش بحر بیکران گردید

 
 
 
گنجور برای ایرانیان داخل کشور
شاه نعمت‌الله ولی

این و آن بود جمله آن گردید

این چنین بود آن چنان گردید

باز علم بدیع می خوانیم

این معانی از آن بیان گردید

هر که در صحبتم دمی بنشست

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از شاه نعمت‌الله ولی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه