گنجور

غزل شمارهٔ ۶۴۱

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

محبوب دل و راحت جانی چه توان کرد

سلطان همه خلق جهانی چه توان کرد

از ساده دلی آینه بنمود جمالت

در آینه بر خود نگرانی چه توان کرد

تو پادشه مائی و ما بندهٔ فرمان

گر زانکه بخوانی و برانی چه توان کرد

ما عشق تو داریم و تو را میل به ما نیست

مائیم چنین و تو چنانی چه توان کرد

عمریست که ما را به غم عشق نشاندی

گر باقی عمرم بنشانی چه توان کرد

ما نقش خیال تو کشیدیم بدیدیم

گر زانکه تو این نامه نخوانی چه توان کرد

پنهان شدن از دیدهٔ سید نتوانی

چون نور به هر دیده عیانی چه توان کرد

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.