گنجور

 
شاه نعمت‌الله ولی

هرچه می گویند می گوئیم ما

آنچه می جویند می جوئیم ما

ما به بوی زلف سنبل بوی او

مو به مو زلف بتان بوئیم ما

جام می آب حیاتی خوش بود

خرقهٔ خود را به آن شوئیم ما

ما و او با هم یگانه گشته ایم

بی دوئیم و ما و تو اوئیم ما

عین دریائیم و دریا عین ما

عین ما از عین ما جوئیم ما

نیست ما را ابتدا و انتها

تا ابد خود را به خود پوئیم ما

سیدم آئینهٔ گیتی نماست

ما چنین آئینه ، یک روئیم ما

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
غزل شمارهٔ ۳۸ به خوانش سید جابر موسوی صالحی
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم