گنجور

غزل شمارهٔ ۲۱۱

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

اهل دل را از سراپردهٔ جان باید جست

عاشقان را ز خرابات مغان باید جست

دل به دست غم آن جان جهان باید داد

وانگهی شادی از آن جام جهان باید جست

اگر از باد صبا خاک درش می جوئی

همچو غنچه به هوا جامه دران باید جست

دم به دم خون دل از دیده روان باید ساخت

اصل دیده در آن آب روان باید جست

در کنار اشک جگر گوشهٔ ما باید دید

مردم دیدهٔ ما را به میان باید جست

ساقیا ساغر و پیمانهٔ می سوی من آر

که از آن هر دو مراد دل و جان باید جست

در خرابات اگر گوشه بیابی سید

خونش از غمزهٔ غماز فلان باید جست

 


🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن