گنجور

 
شاه نعمت‌الله ولی
 

در شهادت شاهدی از غیب بی عیب آمده

این چنین شادی خوش بی عیب از غیب آمده

در گلستان غنچهٔ گل در هوای روی او

پیرهن بدریده و بی دامن و جَیب آمده

آن معانی بدیع او بدیع دیگر است

زان که بر وی این کلام الله بی رَیب آمده

نو عروس فکر بکرم شاهدی بس دلکش است

در مشاهد شاهدی می خواهد از غیب آمده

در جوانی نعمت الله با سواد و معرفت

این زمان باز آمده پروانه با شیب آمده