گنجور

 
شاه نعمت‌الله ولی
 

تا نقش خیال تو نگاریم به دیده

کاری به جز این کار نداریم به دیده

از دیدهٔ ما آب روانست به هر سو

از ما بطلب آب بباریم به دیده

غیر تو اگر در نظر ما بنماید

غیرت نگذارد که در آیم به دیده

هر شب به خیالی که به ما روی نمائی

تا روز ستاره بشماریم به دیده

در دیده پدید است نظر کن که توان دید

نقشی و نگاری که نگاریم به دیده

بر خاک درت کاشته شد تخم محبت

امید که ما آب بیاریم به دیده

جان در تن سید تو نهادی به امانت

گر حکم کنی هان بسپاریم به دیده

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.